رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

آنتونیو گرامشی: از بی‌تفاوت‌ها متنفرم

از بی‌تفاوت‌ها متنفرم. من هم مانند فردریش هِبِل (Friedrich Hebbel) فکر می‌کنم که «زندگی کردن، یعنی هوادار بودن». نمی‌شود که فقط «آدم‌ها» وجود داشته باشند، که با جامعه بیگانه‌اند. کسی که واقعا زندگی می‌کند، نمی‌تواند شهروند نباشد و موضع نداشته باشد. بی‌تفاوتی، بی‌ارادگی است، انگل بودن است، بزدلی است، زندگی نیست. به این دلیل است که از بی‌تفاوت‌ها متنفرم. بی‌تفاوتی، وزن مرده‌ی تاریخ است. وزنه‌ی سربی‌ای است به پای آدمِ نو‌آور، ماده‌ی ساکنی است که درخشان‌ترین شورها در آن غرق می‌شوند، مردابی است که شهرِ قدیمی را احاطه کرده و بهتر از محکم‌ترین دیوار‌ها از آن محافظت می‌کند، بهتر از سینه‌ی جنگجویان. چرا که مهاجم‌ها را در گرداب‌های لاییِ خود می‌بلعد، آن‌ها را می‌کُشد و ناامید می‌کند و گاهی آن‌ها را از اقدامِ قهرمانانه منصرف می‌کند. بی‌تفاوتی با قدرتمندی در تاریخ عمل می‌کند. منفعلانه است، اما تاثیر دارد. بی‌تفاوتی سرنوشت است، آن‌ چیزی است که نمی‌توان رویش حساب کرد، آن‌ چیزی است که برنامه‌ها را به هم می‌زند، بهترین نقشه‌ها را واژگون می‌کند، ماده ی خامی است که بر علیهِ ذکاوت طغیان می‌کند و ...

اسرائیل : افسانه‌ی دفاع مشروع

اسرائیل : افسانه‌ی دفاع مشروع رَشاد آنتونیوس، ۷ اوت ۲۰۱۴، روزنامه‌ی لودووار* افسانه‌ای که می‌گوید اسرائیل در موقعیتِ دفاعِ مشروع قرار دارد توسط دولتِ اسرائیل و لابیِ آن در کانادا روج داده شده است و توسط بخشی از نخبگانِ سیاسیِ کانادا و کِبِک به کار گرفته می‌شود. در حالی که این افسانه به هیچ وجه واقعیت ندارد، نه از لحاظ مناسبات حقوق بین اسرائیل و سرزمین‌های اشغالی، و نه از لحاظ مناسباتِ واقعیِ قدرت بین طرف‌های درگیر. از نظر حقوقی، اسرائیل سرزمین‌های فلسطینی‌ را تحتِ اشغالِ خود درآورده است. این موضع رسمیِ کانادا، ایالات متحده و همه‌ی امضا کنندگانِ کنوانسیونِ چهارم ژنو در ۱۹۴۹ است. وبسایتِ وزارت امور خارجه و تجارتِ بین‌المللی کانادا این را به وضوح اعلام می‌کند : «وضعیتِ سرزمین‌های اشغالی شامل کنوانسیون چهارم ژنو می‌شود، و به این ترتیب وظائف اسرائیل را به عنوان نیروی اشغال‌گر تعریف می‌کند، به خصوص در مواردی که مربوط به رفتار انسانی با ساکنان سرزمین‌های اشغالی است. همان‌طور که در قطعنامه‌های ۴۴۶ و ۴۶۵ شورای امنیت سازمان ملل ذکر شده است، مستعمره‌نشین‌های (کولونی‌های) اسرائیل در سر...

نامه‌ی سرگشاده‌ی دومینیک دوویلپن در اعتراض به قتل عام غزه و عکس‌العمل دولت فرانسه

«به قتل عام غزه اعتراض کنیم» نامه‌ی سرگشاده‌ی دومینیک دوویلپن* امروز، اعتراض در مقابل قتل عام غزه برای فرانسه یک وظیفه است. این را صادقانه می‌نویسم. برای فرانسه‌ای که خلل ناپذیر به حقانیتِ وجود و امنیت اسرائیل باور دارد ولی نمی‌تواند حقوق و وظائفی را که بر عهده‌ی اسرائیل، به عنوان یک دولتِ شکل یافته، گذاشته شده‌ اند فراموش کند. می‌خواهم به همه‌ی کسانی که وسوسه‌ی تسلیم در برابر بازگشتِ ابدی جنگ را دارند بگویم که زمانِ گفتن و عمل کردن است. زمان آن است که دریابیم فرانسه‌ای که در صف‌بندی، در کنارِ اِعمالِ زور و مطمئن به آن است، در بن‌بست است. زمان این‌که پرده از دروغ‌ها، نگفتن‌ها و نیمه‌-حقیقت‌ها برداریم. زمانِ امید به تغییر. از روی عذاب وجدان، از روی کج‌فهمیِ مصلحت‌ها، از روی تسلیم در برابر آنکه زور بیشتری دارد، صدای فرانسه خفه شده است: صدایی که از زبان ژنرال دوگل بعد از جنگ شش روزه و از زبان ژاک شیراک بعد از انتفاضه‌ی دوم شنیده می‌شد. امروز، وقتی که کودکان را آگاهانه می‌کشند، فرانسه درخواستِ «خویشتن‌داری» می‌کند، این را چگونه باید فهمید؟ فرانسه به تحقیق بین‌المللی در مورد جنایا...

تمام دلایل‌ ام برای ترک اسرائیل

-- نامه‌ای از سید قشوع* به زودی از اینجا خواهم رفت. چند روز دیگر ما اورشلیم را ترک می‌کنیم، کشور را ترک می‌کنیم. دیروز برای بچه‌ها چمدان‌های کوچکی خریدیم. نیازی نیست که لباس زیادی همراه ببریم، لباس‌های زمستانی را همین‌جا می‌گذاریم : به هر حال، نمی‌توانند در جنوب ایلینویزِ آمریکا، ما را از سرما محافظت کنند.  فقط چند تکه لباس می‌بریم تا وقتی که وضعمان مشخص شود. و از خودم می‌پرسم بهتر نیست بچه‌ها دو سه تا کتاب به عربی با خود بردارند؟ و چند تای دیگر هم به عبری؟ برای این‌که زبان یادشان نرود؟ ولی دیگر مطمئن نیستم که دلم می‌خواهد بچه‌ها چه چیزی از این مکانِ دوست داشته شده و نفرین شده به یاد بیاورند. در ابتدا، قرار بود یک ماه دیگر برویم، برای یک سال مرخصی مطالعاتی یا حتی کوتاه‌تر. ولی هفته‌ی پیش فهمیدم که دیگر نمی‌توانم اینجا بمانم. از آژانس مسافرتی خواستم که رفتن‌مان را جلو بیاندازد. گفتم : «یک بلیط یک طرفه لطفا». چند روز دیگر در شیکاگو به زمین خواهیم نشست و حتی نمی‌دانم که ماه اول را کجا خواهیم گذراند، ولی بالاخره یک کاری می‌کنیم. من سه فرزند دارم .دختر بزرگم دیگر ۱۴ ساله ا...

برآشوبید!

بعدالتحریر - متوجه شدم که این متن به فارسی ترجمه شده بوده است. هنوز آن ترجمه را نخواندم، ولی به حساب مقدم زمانی بودن بر ترجمه‌ی من، لازم دانستم که بگویم که نسخه‌ی pdf فارسی این متن، ترجمه شده توسط «انجمن زنان ایرانی در فرانسه» در سایت «پژواک ایران» موجود است.  * ادای حق ترجمه‌ی عنوان به مترجم ناشناس : ترجمه‌ی عنوان را از صفحه‌ی استفان هسل (Stéphane Hessel) در ویکی‌پدیای فارسی کش رفتم. انتخاب ترجمه‌ای برای عنوان فرانسه (Indignez-vous) خیلی سخت بود. بسیاری از ترجمه‌های انگلیسی آن را «به خشم بیایید!» ترجمه کرده بودند. و من به فکر بودم که بگذارم «بهتون بر بخوره!». اما وقتی این عبارت را دیدم، به نظرم آمد که «برآشفتن»، هم خشم و هم برخوردنی را که در معنی indignation مستتر است می‌رساند. دو توضیح مختصر در مورد فرانسه‌ی در جنگ و وضعیت حقوق اجتماعی در فرانسه، که در متن به آن‌ها زیاد اشاره می‌شود : ** وقتی از «مقاومت» یا گروه‌های مقاومت حرف می‌زنیم، منظورمان گروه‌های مختلفی هستند که فرانسه در زمان جنگ جهانی دوم تشکیل شدند و بر علیه نازی‌ها، و حکومت ویشی جنگیدند. این‌ گروه‌ها، د...

شعری از آراگون

این شعر را لویی آراگون، شاعر فرانسوی گفته است، در مورد کمونیست‌ها و کاتولیک‌ها که در مبارزه برای آزاد کردن فرانسه در جنگ جهانی دوم دوشادوش هم جنگیده‌اند. (گل سرخ و عدم باور به آسمان‌ها‍/خدا اشاره به کمونیست‌ها و گل اسپرک با رنگ سفیدش که نشانه‌ی اشرافیت است و باور به آسمان‌ها/خدا اشاره به کاتولیک‌هاست.) این شعر برای اولین بار در سال ۱۹۴۳ چاپ شده است، زمانی که لویی آراگون کمونیستی بود که به طور مخفیانه در گروه مقاومت فعالیت می‌کرد. در سال ۱۹۴۴ یک بار دیگر چاپ شد و این بار به ۴ نفر، دو کمونیست و دو کاتولیک که توسط نیروهای آلمانی تیرباران شده بودند تقدیم شده بود: «به گابریل پری و اتین دُرْوْ، همان‌طور که به گی موکِه و ژیلبر دْرو». گل سرخ و اسپرک اویی که به آسمان‌ها باور داشت اویی که باور نداشت هر دو آن زیبا را دوست داشتند، که در دست سربازان اسیر بود. کدام بالای نردبان می‌فت؟ و کدام پایین نردبان مراقب بود؟ اویی که به آسمان‌ها باور داشت اویی که باور نداشت چه اهمیتی دارد که چه بنامیم این روشنایی را که روی گام‌هایشان است که [برای یکی] از عبادت‌گاه میامد ...

چرا طغیان نمی‌کنیم؟ چرا طغیان می‌کنیم؟

هیچ‌گاه فراموش نکنیم که مردم، وقتی طغیان می‌کنند، همیشه جلوترند: نه فقط از جامعه‌شناس‌ها بلکه از سیاست‌مدارها هم. متن زیر، ترجمه‌ی سخنرانی لوک بولتانسکی در دانشگاهِ تابستانیِ حزب نوی ضد سرمایه‌داری (NPA: Nouveau Parti Anticapitaliste) است. «دانشگاه تابستانی» نامی است که احزاب فرانسه به سمینار‌هایی می‌دهند که معمولا در تابستان و در زمان تعطیلی جلسات دولت برگزار می‌کنند. در متن زیر اشاره‌هایی چند به حزب‌ها، شخصیت‌ها، رویداد‌ها و شخصیت‌های داستانی فرانسوی می‌شود. اما از آنجا که درک منظورِ صاحب‌سخن در گرو اطلاع داشتن از جزئیاتِ این اشاره‌ها نیست، به توضیحی مختصر بسنده‌ کرده‌ام. این سخنرانی در تاریخ ۲۶ اوت ۲۰۱۱ ایراد شده است و در شماره‌ی ۱۵ (سال ۲۰۱۲) مجله‌ی انتقادی کمونیستی کُنترُتان (contretemps.eu) به چاپ رسیده است.  سردرگمیِ علوم اجتماعی در مقابل مساله‌ی رویداد اجازه بدهید بگویم موضوعی که با نبوغی زیرکانه روی بروشورِ برنامه‌ی «جامعه‌ی لوییز میشل» (Société Louise Michel - نام سازمان فرهنگی غیر دولتی است با تمایلات چپ -م) نوشته شده است، واقعا ترسناک است [اشاره به عنوان...